X
تبلیغات
تصاویر زیباسازی نایت اسکین
فرشته ای به نام آراد
سلام عزیز مامان

خیلی وقته که فرصت نکردم وبلاگت رو بروز رسانی کنم.

خیلی گرفتار درس و کار شدم و خیلی هم خسته.

ظهرها فقط تو خستگی منو در میکنی . از خدا به خاطر این رفع خستگی بی نهایت سپاسگزارم.

حالا پیش دبستانی ۱ میری. خیلی واسم شعرای خوشگل میخونی. خیلی زیاد شیرین زبون و الته هزار برابر گذشته شیطون شدی.

به زودی خیلی از عکسات رو می زارم. در اولین فرصت

آرزو دارم همیشه کنارت باشم.

می بوسمت-مامان لیلا

 

[ سه شنبه بیست و ششم آذر 1392 ] [ 14:13 ] [ مامان آراد ]
تقدیم به عشق مامان

پسر گلم. بازم یه تابستون و گذشت و تو بزرگتر شدی.

تقریبا دو هفته پیش بامن و بابا جون رفتیم یه سفر کوتاه یه هفته ای شمال و خیلی خوش گذشت . هم به ما هم به تو  ( البته به جز اذیتات)

حالا هم کم کم داریم به روز تولدت نزدیک می شیم.

شما یه سال دیگه هم بزرگتر شدی یعنی ۴ سالگی رو پشت سر می زاری و میری تو پنج سال

و من هم یه سال پیرتر! روز تولد شما و من ۵ روز اختلاف داره پسرم آخه.

به زودی همه عکسالت رو  میزارم واست.

می بوسمت نفس مامان

[ سه شنبه پنجم شهریور 1392 ] [ 11:33 ] [ مامان آراد ]
بالاخره فرصت کردم  عکسهای سال جدید رو بذارم واست پسرم

یک آراد فوق العاده شیطون که مهد کودک هم میره .

دوست دارم عزیزم

 

این عکسهای سال جدید

 

این عکس سفره هفت سینمون

 

 

 

این عکس قبل سال تحویله که حمام رفتی و  یه چند دقیقه تصمیم گرفتی آروم بشینی

 

 

و حالا سال تحویل شده

 

این عکس باباهادی که خیلی دوسش داری

 

اینجا رفتیم خونه مامانی عید دیدنی

(عکاس: دایی سعید)

*******

 

*******

 

اینم عکس آرادی و دایی جون تازه داماد

((((  نکته قابل توجه این عکس آینه شمعدان مامان منه که تقریبا مال ۳۵ تا ۴۰ سال پیشه  )))))

 

 

اینم عکس تولد دایی سعید (۷ فروردین) که ناهید جون واسش تولد گرفته بود

 

نوروز هم گذشت و من به انتظار سالی دیگر و نوروزی دیگر یکسال را در کنار تو خواهم بود.

 

میبوسمت پسرم.

عیدت مبارک عزیزم

[ دوشنبه دوم اردیبهشت 1392 ] [ 9:48 ] [ مامان آراد ]
پسر گلم.

سالی که گذشت سال خیلی خیلی خوبی بود.

اول از همه که یکسال بزرگتر شدی و البته من مسن تر.

دوم اتفاق خوب پایان سال ازدواج دایی سعید بود که تو خیلی خیلی خوشحال بودی. یه عضو جدید و یه خانم خیلی خوب به خونواده مامانی اضافه شد که البته تو شدی مثه کنه همش بهشون آویزون و من واقعا شرمنده ام!!!!!

سال خوبی بود و امیدوارم هزار سال کنارت باشم. هزار سال خوب. هزار سال شاد و هزار سال موفق.

می بوسمت عزیزم.

[ سه شنبه بیستم فروردین 1392 ] [ 10:13 ] [ مامان آراد ]
 

فرزند عزیزم:

آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی،
اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف کردم ویا نتوانستم لباسهایم را بپوشم
اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است
صبور باش و درکم کن
یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چند بار لباسهایت عوض کنم
برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم...
وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن
وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی میکنم،با تمسخر به من ننگر
وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه ام یاری نمیکند،فرصت بده و عصبانی نشو
وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند،دستانت را به من بده...همانگونه که تو اولین قدمهایت را کنار من برمیداشتی....
زمانی که میگویم دیگر نمیخواهم زنده بمانم و میخواهم بمیرم،عصبانی نشو..
روزی خود میفهمی از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم، خسته و عصبانی نشو
یاریم کن همانگونه که من یاریت کردم.
کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو این راه را به پایان برسانم

فرزند دلبندم   ،دوستت دارم
[ چهارشنبه سیزدهم دی 1391 ] [ 14:18 ] [ مامان آراد ]
تازگیا از وقتی این شعر رو خانم بتی خوندن تو هم یاد گرفتی و خیلی خوشگل واسم می خونی

حالا منم هدیه می دم به خودت پسر گلم

 

 بخند عزیزم...فردا تو راهه

   حلقه ای از نور...تو دستِ ماهه

   بخند عزیزم...شب غرقِ رازه

   پنجره های...خوشبختی بازه

 یه چیکه شادی...یه مشت ستاره

   یه دل که هیچ وقت...آروم نداره


   ما با همینا...خوشبخت و شادیم

   می خوام تو چشمات...اشکی نَلغزه

   جوری بیام که...برگی نلرزه

   بذار که قلبم...پیشت بمونه

   تا دنیا شکلِ...رویاهامونه

   به فکرِ اینم...که غم بمیره

   چیزی نگم که...دلت بگیره

   با تو رو اَبرا...قدم گذاشتم

   من آرزویی...جز تو نداشتم

[ شنبه هجدهم آذر 1391 ] [ 14:24 ] [ مامان آراد ]
چرا والدین پیر می شوند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این ایمیل رو یکی از دوستام واسم فرستاد. وقتی خوب فکر کردم دیدم یک واقعیت هست. مخصوصا در مورد پسرها .
روزی رییس شرکتی بزرگ به دلیل مشکل اساسی در رابطه با یکی از کامپیوترهای اصلی مجبور شد با منزل یکی از کارمندانش تماس بگیرد. بنابراین، شماره منزل او را گرفت.
 
کودکی به تلفن جواب داد و نجوا کنان گفت: «سلام»
 
رییس پرسید: «بابا خونه س؟»
 
صدای کوچک نجواکنان گفت: «بله»
 
می تونم با او صحبت کنم؟ کودکی خیلی آهسته گفت: «نه» 
 
رییس که خیلی متعجب شده بود و می خواست هر چه سریع تر با یک بزرگسال صحبت کند، گفت: «مامانت اونجاس؟»
 
«بله»
 
می تونم با او صحبت کنم؟ دوباره صدای کوچک گفت: «نه» 
 
رییس به امید این که شخص دیگری در آنجا باشد که او بتواند حداقل یک پیغام بگذارد پرسید: « آیا کس دیگری آنجا هست؟»
 
کودک زمزمه کنان پاسخ داد: «بله، یک پلیس»
 
رییس که گیج و حیران مانده بود که یک پلیس در منزل کارمندش چه می کند، پرسید: «آیا می تونم با پلیس صحبت کنم؟»
 
کودک خیلی آهسته پاسخ داد: «نه، او مشغول است؟» مشغول چه کاری است؟
 
کودک همان طور آهسته باز جواب داد: «مشغول صحبت با مامان و بابا و آتش نشان.»
 
رییس که نگران شده بود و حتی نگرانی اش با شنیدن صدای هلی کوپتری از آن طرف گوشی به دلشوره تبدیل شده بود پرسید: «این چه صدایی است؟» 
 
صدای ظریف و آهسته کودک پاسخ گفت: «یک هلی کوپتر»
 
رییس بسیار آشفته و نگران پرسید: «آنجا چه خبر است؟»
 
کودک با همان صدای بسیار آهسته که حالا ترس آمیخته به احترامی در آن موج می زد پاسخ داد: «گروه جست و جو همین الان از هلی کوپتر پیاده شدند.»
 
رییس که زنگ خطر در گوشش به صدا درآمده بود، نگران و حتی کمی لرزان پرسید: «آنها دنبال چی می گردند؟»
 
کودک که همچنان با صدایی بسیار آهسته و نجواکنان صحبت می کرد با خنده ریزی پاسخ داد: «دنبال من».
[ چهارشنبه هشتم آذر 1391 ] [ 14:27 ] [ مامان آراد ]
چرا میگن بچه ننه نمی گن بچه بابا ؟
 
 

مامان
- بعله ؟
- من می خوام به دنیا بیام ...
- باشه .
- مامان
- بعله ؟
- من شیر می خوام
- باشه
- مامان
- بعله ؟
- من جیش دارم
- خب
- مامان
- بعله ؟
- من سوپ می خوام
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من ازون لباس خلبانیا می خوام
- باشه
- مامان
- بعله؟
- من بوس می خوام
- قربونت بشم
- مامان
- جونم ؟
- من شوكولات آناناسی می خوام
- باشه
- مامان
- بعله ؟
- من دوست می خوام
- خب
- مامان
- بعله ؟
- من یه خط موبایل می خوام با گوشی سونی
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من یه مهمونی باحال می خوام
- باشه عزیزم
- مامان
- بعله ؟
- من زن می خوام
- باشه عزیز دلم
- مامان
- بعله ؟
- من دیگه زن نمی خوام
- اوا ... باشه
- مامان
- .. بعله
- من كوفته تبریزی می خوام
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من بغل می خوام
- بیا عزیزم
- مامان
- بعله ؟
- مامان
- بعله
- مامان
- ... جونم ؟
- مامان حالت خوبه
- آره
- مامان ؟
- چی می خوای عزیزم
- تو رو می خوام .. خیلی
- گریه...

                                                      ***
- بابا
- بعله ؟
- من می خوام به دنیا بیام
- به من چه بچه .. به مامانت بگو
- بابا
- هان؟
- من شیر می خوام
- لا اله الا الله
- بابا
- چته ؟
- من ازون ماشین كوكی های قرمز می خوام
- آروم بگیر بچه
- بابا
- اههههه
- من پول می خوام
- چی ؟؟؟؟ !!!
- بابا
- اوهوم ؟
- منو می بری پارك ؟
- من ماشینمو نمی برم تو پارك تو رو ببرم ؟
- بابا
- هان ؟
- من زن می خوام
- ای بچه پررو .. دهنت بو شیر می ده هنوز
- بابا
- ....
- من جیش دارم
- پوففف
- بابا
- درد
- من زن نمی خوام
- به درك
- بابا
- بلا
- تقصیر تو بود كه من به دنیا اومدم یا مامان
- تقصیر عمه ات
- بابا
- زهرمار
- من یه اتاق شخصی می خوام
- بشین بچه
- بابا
- مرض
- منو دوس داری
- ها ؟
- بابا
- ...
- بابا
- خررر پفففف
- بابا
- خفه
- بابا
- دیگه چته ؟
- من مامانمو می خوام
- از اول همینو بگو ... جونت در بیاد

[ دوشنبه بیست و نهم آبان 1391 ] [ 10:25 ] [ مامان آراد ]
سلام به پسر مامان . خیلی وقته نیومدم اینجا . از دست شما که خیلی چند وقته اذیتمون میکنی.

عید قربان  یه ویروس لعنتی وبد اومد شما چند روز اسهال استفراغ شدیو وقتی خوب شدی شد عید غدیر دیگه یه ماجرای دیگه رو شروع کردی واسمون به اسم پی پی

هی خودتو نگه داشتی . فک کنم یه ۱۰ تا دکتری بردیمت تا یه کم الان درست شدی و تازه اون وسط باز خروسک شدی با یه سرما خوردی خیلی شدید. رو اپن خونمون از داروخونه شلوغ تره مامانی.

با این حال که الان ۲۰ روزه شبا مثه آدمیزاد نخوابیدم هنوزم عاشقتم عزیزم.

می بوسمت

[ دوشنبه بیست و نهم آبان 1391 ] [ 8:55 ] [ مامان آراد ]
بالاخره آرادی ۳ سالش تموم شد  و وارد ۴  سالگی شد.

چون غایب زیاد داشتیم یه تولد کوچولو واست خونه مامانم گرفتیم و همه دور هم بودیم خیلییییییییییییییییییییی خوش گذشت و کلی کادو جمع کردی.  اینم عکسات

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391 ] [ 10:29 ] [ مامان آراد ]
درباره وبلاگ

و اما عشق. من و همسرم در 20 خرداد 1387 پیمان ازدواج بستیم و با یک دنیا عشق آرزو کرده ایم که در کنار هم بمانیم تا ابد و آراد ثمره عشق ماشد. من حالا 2 عشق دارم همسرم و پسرم. پس به نام عشق سلام
امکانات وب